باز محرم رسید، دلم چه ماتمزده
کسی میان این دل، خیمه ماتم زده
باز محرم رسید، شدم چه حیران و مست
از این همه عاشقی، دوبارهام مست مست
باز محرم رسید، میکدهها وا شدند
تمام عاشقانت، واله و شیدا شدند
باز محرم رسید، این من و گریههایم
رفع عطش میکند، فرات اشکهایم
باز محرم رسید، شهر سیهپوش توست
دل، نگران رنج خواهر مظلوم توست
باز محرم رسید، مدرسه عشق باز
کلاس درس زینب، کار نموده آغاز
باز محرم رسید، وعدهگه بیدلان
فصل جنون و مستی، صاحبِ صاحبدلان
باز محرم رسید، تا سحر آوارهام
میان میخانهها، مستم و دیوانهام
باز محرم رسید، عاشقی سوداگریست
گرمی بازار عشق، شور دل زینبیست
و تو را میبینم که کنار ذهنم خاطری سبز شدی
عاشقت میمانم...
تا افق رنگ خدایی دارد..........یک صندلی خالی کنار رویاهام از آن توست
بنشینی یابروی دوستت دارم.
زندگی پر از سواله می دونم
رسیدن به تو خیاله می دونم
تو میگی یه روزی مال من میشی
اما موندنت محاله می دونم
تو میگی شبا دعامون می کنی
چشمه ی چشات زلاله می دونم
توی آسمون سرنوشت ما
ماه کاملم هلاله می دونم
تو میگی پرنده شیم بریم هوا
غصه ی ما دو تا باله می دونم
چشم من پر از غم نبودنت
دل تو پر از ملاله می دونم
طاقتم دیگه داره تموم می شه
صبر تو رو به زواله می دونم
اون درخت سیب آرزوهامون
پر میوه های کاله می دونم
آره میری و نمی پرسی که این
دل عاشق در چه حاله می دونم
I KNOW THE LIFE IS FUL QAERE
I KNOW PULL UP TO YOU LIKE DREAM
..........?
تو را دیدم نشستی روبرویم
و لبخندی بی اراده بر لبانم
چشمم آرام در جستجوت چرخید
بی قرارِ تجدیدِ قرار گشتم
گله از گذر زمان صد باركردم
چشمم نگران باز این بار
در جستجوت بودم كودكانه
این بار بهتر و بسیار دیدم
چند كلامی و لحظه ی پایان
نمی دانم چه شود نمی دانم
در كار روزگار مانده ام
بی تو هیج نامه ای نخوانده ام
آشنا صدایت لرزاند دلم
بی تو نمیتوانم که بمانم گلم
یاد خاطرات و ترس تكرار!
.........!
روزي
خواهم آمد ، و پيامي خواهم آورد.
در رگ ها ، نور خواهم ريخت .
و صدا خواهم در داد: اي سبدهاتان پر خواب! سيب
آوردم ، سيب سرخ خورشيد.
خواهم آمد ، گل ياسي به گدا خواهم داد.
زن زيباي جذامي را ، گوشواره اي ديگر خواهم بخشيد.
كور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ!
دوره گردي خواهم شد ، كوچه ها را خواهم گشت . جار
خواهم زد: اي شبنم ، شبنم ، شبنم.
رهگذاري خواهد گفت : راستي را ، شب تاريكي است،
كهكشاني خواهم دادش .
روي پل دختركي بي پاست ، دب آكبر را بر گردن او خواهم آويخت.
هر چه دشنام ، از لب ها خواهم بر چيد.
هر چه ديوار ، از جا خواهم بركند.
رهزنان را خواهم گفت : كارواني آمد بارش لبخند!
ابر را ، پاره خواهم كرد.
من گره خواهم زد ، چشمان را با خورشيد ، دل ها را با عشق ، سايه ها را با آب ، شاخه ها را با باد.
و بهم خواهم پيوست ، خواب كودك را با زمزمه زنجره ها.
بادبادك ها ، به هوا خواهم برد.
گلدان ها ، آب خواهم داد.
خواهم آمد ، پيش اسبان ، گاوان ، علف سبز نوازش
خواهم ريخت.
مادياني تشنه ، سطل شبنم را خواهد آورد.
خر فرتوتي در راه ، من مگس هايش را خواهم زد.
خواهم آمد سر هر ديواري ، ميخكي خواهم كاشت.
پاي هر پنجره اي ، شعري خواهم خواند.
هر كلاغي را ، كاجي خواهم داد.
مار را خواهم گفت : چه شكوهي دارد غوك !
آشتي خواهم داد .
آشنا خواهم كرد.
راه خواهم رفت.
نور خواهم خورد.
دوست خواهم داشت.
امروز دلم خیلی برات تنگ شده بود .
نمی دونی صبح تا غروب چی كشیدم از دوری و بی خبری .
یه روز دیگه بدون تو صبح تا غروب پر پر زدم .
تو كوچه باغ خاطره با یاد تو قدم زدم .
یادم اومد از او ن نگات كه مثل رؤیا بود و رفت .
مثل یه خواب . مثل غزل . پر از معما بود و رفت .
میون اون نگاه تو . یه غربتی نشست و رفت .
نمی دونم چطور بگم . همه وجود من تویی.
حتی تو خواب . تو بیداری . تو لحظه لحظه هام تویی.
فقط بدون دوست ندارم تو اون چشات غم ببینم .
اون روز اگه بیاد منم . تو قلبم ماتم میگیرم .
دوست ندارم تو قلب تو . غصه و ماتم بشینه .
تو اون چشای مهربون .غصه ی عالم بشینه.
نمی دونم چی بنویسم تا وصف خوبیهات باشه .
خیلی كمه واژه ای كه لایق وصف تو باشه .
بیشتر از این نمی نویسم . ولی از اون ته دلم .
داد می زنم . بازم میگم .((فدای تو . دوست دارم))
یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن!
ارغوانی ام چرا؟